خانه بومگردی گالش کولام، اقامتگاهی در دروازه گیلان

خانه بومگردی گالش کولام، اقامتگاهی در دروازه گیلانReviewed by منصور عبدلی on Aug 15Rating: 5.0خانه بومگردی گالش کولام، اقامتگاهی در دروازه گیلانخانه بوگردی گالش کولام در نزدیکی رشت جزو معدود مناطق زیبای استان گیلان است که با کمترین رانندگی می توان به آن رسید.

خانه بومگردی گالش کولام اولین اقامتگاه بومگردی در مسیر تهران به تی بلا می سر لَند است. مناسب برای کسانی که حوصله رانندگی زیاد ندارند و یکی از معدود مناطق زیبای استان که با کمترین رانندگی می توان به آن رسید. بعد از رسیدن به امامزاده هاشم زمانی است که می توان مسیر اصلی سفر را انتیخاب کرد و تصمیم گرفت که در کدام خانه بومگردی اقامت داشت.  البته ما از ابتدا تکلیفمان را با این قضیه روشن کرده بودیم و فقط به دنبال یک خانواده گیلانی در یک محیط روستایی بودیم تا مهمان آنها شویم. می توان گفت تقریبا به غیر از یک خانه بومگردی که یه خانواده دوست داشتنی با ته لهجه اراکی با ما صحبت می کردند، بقیه خانه های بومگردی همگی برای پروژه ما ایده آل بودند.

تصویری از مسیر دسترسی خانه بومگردی گالش کولام
مسیر دسترسی خانه بومگردی گالش کولام

با این تفاسیر اولین خانه بومگردی را انتخاب کردیم یعنی خانه بومگردی گالش کولام. دقیقا همانجایی که اکثر مسافرها به امید رسیدن به رشت و بعد از آن دریا سرعتشان را زیاد می کنند، باید با خونسردی کامل وارد یک جاده فرعی شد و با یک پل باریک از روی سفید رود (که زمان سفر ما به بلای زاینده رود مبتلا شده بود) رد شد. بعد از آن یک جاده کلاسیک روستایی که با پیچ و خم از میان جنگل رد میشود. از آن جاده هایی که میتوان با آرامش رانندگی کرد و در این طبیعت مدهوش شد، یا اینکه با تاثیر از آخرین فیلم پرهیجانی با سرعت رانندگی کرد و بلایی به سر خود و دیگران آورد. این نکته را از سبک و سیاق رانندگی ماشین هایی با پلاک ایران 56 و تعدد حجله هایی که در روستاهای اطراف دیده می شود می توان به خوبی فهمید.

تصویری از پیام خانواده مرادی به میهان ها
خوش آمد گویی به سبک خانه بومگردی گالش کولام

به سادگی میتوانید خود را به ورودی خانه بومگردی که یک کوچه خاکی است برسانید. کوچه ای که رو به رویش یه مجتمع اقامتی جدید و نوساز ساخته شده و خطر این وجود دارد که با خانه بومگردی گالش کولام اشتباه گرفته شود. البته شاید هم از آنجا بیشتر خوشتان بیاد. گرچه برای من این مشکل پیش نیامد و به سادگی به مقابل خانه بومگردی رسیدم. یک ساختمان 2 طبقه با یک ایوان بزرگ و دل نشین به سمت باغات اطراف با نمایی کاهگل، پنجره ها و ستون های چوبی آبی رنگی که در مجموع ترکیب خیلی زیبایی درست کرده بودند. یک ساختمان کوچک هم بود که قبل ترها انبار برنج بوده و الان تبدیل به آشپزخانه و چندتا اتاق برای اقامت شده است. ساختمان اصلی خیلی قشنگ بود و کاملا مناسب برای انداختن عکس های فانتزی و زیبا که قبل از سفر هم دیده بودم ولی بقیه قسمت ها خیلی متفاوت بود. یعنی شبیه به همه خانه های روستایی گیلان. یک حیاط با کلی اردک و مرغ و خروس که احتمالا فضولاتشان را دور و بر خود خواهید دید و یک پرچین نصفه و نیمه. این نکته را از این بابت اشاره می کنم که تا الان از مدیریت خانه بومگردی تا هر مهمانی که به خانه بومگردی گالش کولام می آید همگی به دنبال این هستند که قشنگ ترین قاب را برای عکس های خود انتخاب بکنند، ولی کماکان قسمت هایی از این خانه کمتر در این عکس ها دیده میشود که وقتی وارد بشوید کامل به چشمتان میاد.

تصویری از مرغی که روی تخم هایش خوابیده است
حیوانات اهلی، همراهان شما در خانه بومگردی گالش کولام

برویم سراغ اصلی ترین بخش خانه بومگردی گالش کولام یعنی خانواده ای که قرار بود مهمانشان بشویم. ابا و اجی پدر و مادر و بزرگ این خانواده هستند که کار این خانه بومگردی رو به دختر و پسر و دوماد و عرسهایشان سپرده اند. درواقع حدیثه مرادی و سمیه مرادی دو خواهری هستند که بیشترین تمرکز رو روی این خانه دارند ولی شما در یک اقامت هرچند کوتاه هم با همه افراد این خانواده آشنا خواهید شد.

ورود من به خانه بومگردی گالش کولام یک مقدار عجیب و متفاوت بود. در واقع با استرسی همراه بود که به هیچ عنوان نمی توانستم مخفی کنم و هرچه به مقصدم نزدیک میشدم این استرس قوی تر و قوی تر می شد. دلیلش هم خیلی ساده بود. فکر کنم روز قبل بود که با سمیه مرادی تلفنی صحبت کردم با کلی شور و شوق من رو به خانه خودشان دعوت کرد، ولی یک معذرت خواهی هم کرد که همزمان قرار است تا از یک تور 60 نفره پذیرایی بکنند و شاید یک مقدار به من یک مقدار سخت بگذرد. بله 60 نفر، یعنی بیش از ظرفیت دو اتوبوس، و با مقیاسی دیگر حدود 25 تا 30 ماشین سواری. فکر کنم تا اینجای کار شخصیت من را به عنوان یک دشمن قسم خورده گردشگری انبوه شناخته باشید، مخصوصا وقتی که گذرشان به سمت خانه های بومگردی میفتد. با این شرایط، همه اتفاقاتی که قرار بود تجربه کنم پیشاپیش مقابل چشمانم به نمایش در میامد و همین باعث استرس من می شد.

تصویری از نمای شب خانه بومگردی گالش کولام
نمای شب خانه بومگردی گالش کولام

ادامه داستان را از زمانی شروع میکنم که می خواستم وارد کوچه باریکی بشوم که به خانه بومگردی گالش کولام منتهی می شد. بدون هیچ تابلویی و فقط با کمک نقشه گوگل که دقت زیادی نداشت. خوشبختانه از دور تعداد زیادی ماشین را دیدم که در محوطه بیرونی یه ساختمان قدیمی پارک کرده بودند. چندتای آنها هم در همین فاصله از کوچه بیرون آمدند و از پلاک غیر محلی ماشین ها فهمیدم مسیر را درست آمده ام. جلوتر که رفتم چند خانم را دیدم که همگی شبیه همدیگر هستند و با دیدن من خستگیشان در ابتدا به تعجب تبدیل شد و بعد با شناختن من تبدیل به خنده و شادی بابت خوش آمد گویی. در حالی که آن خستگی کماکان سرجایش باقی مانده بود.

تصویری از نمای داخلی از خانه بومگردی گالش کولام
نمای داخلی از خانه بومگردی گالش کولام

از آنجایی که برنامه سفر من یه آخر هفته اردی بهشت ماه بود، مطمئن بودم که قرار هست کلی مهمان را در اقامتگاه ببینم و این برای من خیلی خوب بود. به گوشه ای از حیاط رفتم و مشغول گشت و گذار و البته کنجکاوی شدم. مهمان ها همه جا بودند، روی ایوان، داخل حیاط، یه تعدادی داخل اتاق ها و در واقع هر جایی که چشم مینداختی چند نفر مشغول خوش گذراندن بودند. نقطه مقابل این آرامش، سمیه و حدیثه و بقیه خانم های میزبان بودند که با سرعت بالا مشغول پذیرایی و مهمان نوازی بودند و از این گوشه حیاط به داخل ساختمان، از داخل ساختمان به آشپزخانه و همین طور کل خانه و مهمان ها رو مدیریت می کردند که خدایی نکرده به هیچ کدامشان بد نگذرد. واقعا باید بگویم که این کار رو هم بسیار هنرمندانه انجام می دادند. دقیقا به سبک زنان زحمت کش گیلانی که یک تنه بار مسئولیت زندگی را به دوش می کشند.

تصویری از غذای گیلانی تدارک دیده شده در خانه بومگردی گالش کولام
تجربه غذای گیلانی در خانه بومگردی گالش کولام

یادم هست که این داستان تکراری را قبلا هم در سفرنامه چند خانه بومگردی مشابه هم گفته بودم. اینجا هم به قدری تعداد مهمان ها و سر و صدای حضورشان زیاد بود که خیلی از اتفاقات زیبا که اینجا میتوانست برایشان رخ بدهد را از دست دادند و تجربه نکردند. مطمئن هستم کسی صدای پرنده ها و حیوانات اهلی اطراف خانه را نشنید. چون اکثر مهمان ها شنیدن صدای موسیقی پاپ را ترجیح می دادند. میزبان ما هم که انقدر نازنین بود نمی توانست جلوی محروم شدن مهمان ها را از آرامش طبیعت بگیرد. مهمان ها انقدر زیاد بودند که شاید فقط تعداد معدودی توانستند لذت هم نشینی با یک خانواده دوست داشتنی گیلکی رو تجربه بکنند. و خیلی حسرت های دیگر که احساس می کنی تا لب چشمه آمدی و تشنه برگشتی.

بعد از رفتن مهمان ها شرایط خانه بومگردی گالش کولام کاملا تغییر کرد. هر کدام از اعضای خانواده یک گوشه مشغول مرتب کردن خانه بودند. در چشم های تک تک آنها میتوانستم ترکیبی از خستگی، آرامش و رضایت را ببینم. حسی که شاید کمتر کسایی روی زمین بتونند نسبت به شغلشان داشته باشند. الان بهترین فرصت بود تا چند دقیقه ای کنار هر کدام بنشینم و به راحتی گپ بزنم و خوشحال باشم که حسی را تجربه کردم که بعید بود هیچ کدام از 60 مسافر قبلی درک کرده باشند.

تصویری از طراحی داخلی سنتی اتاق های خانه بومگردی گالش کولام
نمای داخلی اتاق های خانه بومگردی گالش کولام

این قسمت از سفرم به خانه بومگردی گالش گولام را با کمترین سطح توقع پیش می برم. فقط به دنبال این هستم که بدانم مدیریت این اقامتگاه ها برای هرچه پایدارتر کردن خانه هایشان چه کارهایی کرده اند. چرا که اکثر تجربه های من فقط در حد استفاده از لامپ کم مصرف بوده و تمام. منتها اینجا گیلان است، و گویا سرزمینی پرآب و پرباران. شاید به همین خاطر با خود فکر می کنیم که مدیریت منابع آب چندان اهمیتی نداشته باشد. ولی سفیدرود ، رودخانه ای که من یک بار و خانواده مرادی هر روز میبینند که چقدر کم آب شده، یا آب شرب این روستا که از چشمه های بالادست سرازیر میشود و در فصل گرم سال حکم کیمیا راپیدا می کند، همه و همه نشان می دهد که در تصویر اولیه از این استان حسابی به بیراهه رفته ایم.

خیلی دنبال این بودم که در این خانه بومگردی علامتی از استفاده بهینه از آب ببینم. از آن مهم تر دوست داشتم مهمان هایی که قرار بود اینجا بهشان حسابی خوش بگذرد، حتی از روی عمد و با نشان دادن این وضعیت بحرانی، اندکی کامشان تلخ بشود، به این امید که اگر به خانه های خود برگشتند، کمی هم در مصرف آب صرفه جویی بکنند. خوب متاسفانه همچین چیزی ندیدم.

وضعیت فاضلاب این خانه شرایط بحرانی تری داشت. یک لوله پولیکای بسیار وظیفه شناس از زیر سینک ظرف شویی خارج می شد و بدون ایجاد مزاحمت برای هیچ کسی، پساب تولیدی را از کنار لانه مرغ داخل جوی آبی میریخت که از خانه قبلی وارد شده بود و به خانه بعدی سرازیر می شدند. کاملا مطمئن بودم که هیچ کدام از آشپزخانه های اطراف که همگی به طرز بسیار هوشمندانه ای برای کوتاه شدن طول لوله پولیکا در کنار این نهر بیچاره قرار گرفته بودند، در انجام وظیفه خود کوتاهی نمی کنند و سهم پساب خود را به طبیعت تقدیم می کنند. آن هم از طریق نهری که باغچه ها مزارع محصولات در ظاهر اورگانیک را آبیاری می کرد. تنها قسمت خوب قضیه این بود که خواهران مرادی به توصیه میراث استان و در واقع با رعایت الزامات احداث خانه های بومگردی ، با هزینه ای نسبتا بالا اقدام به نصب مخزن سپتیک کردند. کاری که خیلی از خانه های بومگردی ایران از انجام آن سر باز زدند و در نوع خود قابل تقدیر است.

تصویری از نحوه دفع پساب در خانه بومگردی گالش کولام
دفع پساب در خانه بومگردی گالش کولام

در نهایت اگر هدف شما از این سفر آشنایی با شرایط طبیعی و فرهنگی این منطقه زیبا است، باید خدمت شما عرض کنم که مقصد مناسبی را انتخاب کرده اید. چون تقریبا این شرایط، نمونه ای است از  وضعیت زیست محیطی بحرانی در کل استان گیلان.

 

پایان

پروژه در ایران

برای آشنایی با خانه های بومگردی برگزیده استان گیلان اینجا کلیک کنید.

دیدگاه‌تان را بنویسید: